تبليغاتX
گل وحشی







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





سلام

دوستان عزیز من بیشتر به وبلاگ مناجات با خدا سر میزنم و آپدیت می کنم.

شما هم دوست داشتید به آنجا سر بزنید . برای رفتن به انجا روی نام وبلاگ کلیک کنید.

مناجات با خدا (حرفای دل )


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 6:32 | |







حرف هاي يك دل

بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدّي بگيريم

اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پردردش بميريم

بيا در كوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم

بيا هر شب كنار نور يك شمع به فكر پيچك همسايه باشيم

بيا ما نيز مثل روح باران به روي يك رُز تنها بباريم

بيا در باغ بي روح دلي سرد كمي رؤياي نيلوفر بكاريم

بيا در يك شب آرام و مهتاب كمي هم صحبت يك ياس باشيم

اگر صدبار قلبي را شكستيم بيا يك بار با احساس باشيم

بيا به احترام قصّة عشق به قدر شبنمي مجنون بمانيم

بيا گه گاه از روي محبّت كمي از درد ليلي را بخوانيم

بيا از جنگل سبز صداقت زماني يك گل لادن بچينيم

كنار پنجره تنها و بي تاب طلوع آرزوها را ببينيم

بيا يك شب به اين انديشه باشيم چرا اين آبي زيبا كبود است؟

شبي كه بينوا مي سوخت از تب كنار او افق شايد نبودست

بيا يك شب براي قلب هامان ز نور عاطفه قابي بسازيم

براي آسمان اين دل پاك بيا يكبار مهتابي بسازيم

بيا تا رنگ اقيانوس آبيست براي موج ها ديوانه باشيم

كنار هر دلي يك شمع سرخست بيا به حرمتش پروانه باشيم

بيا با دستي از جنس سپيده زلال اشك از چشمي بشويييم

بيا راز غم پروانه ها را به موج آبي دريا بگوييم

بيا لاي افق هاي طلايي بدنبال دل ماهي بگرديم

بيا از قلبمان روزي بپرسيم كه تا حالا در اين دنيا چه كرديم؟

بيا يك شب به اين انديشه باشيم به فكر درد دل هاي شكسته

به فكر سيل بي پايان اشكي كه روي چشم يك كودك نشسته

به فكر اينكه بايد تا سحرگاه براي پونه ها يك شب دعا كرد

ز ژرفاي نگاه يك گل سرخ زماني مرغ آمين را صدا كرد

به او يك قلب صاف و بي ريا داد كه در آن موجي از آه و تمنّاست

پر از احساس سرخ لاله بودن پر از اندوه دل هاي شكيباست

بيا در خلوت افسانه هامان براي يك كبوتر دانه باشيم

اگر روزي پرستو بي پناهست براي بال هايش لانه باشيم

بيا با يك نگاه آسماني ز درد يك ستاره كم نماييم

بيا روزي فضاي شهرمان را پر از آرامش شبنم نماييم

بيا با برگ هاي يك گل سرخ به درد زنبقي مرهم گذاريم

اگر دل را طلب كردند از تو مبادا كه بگويي ما نداريم

بيا در لحظه هاي بيقراري به ياد غصّة مجنون بخوابيم

بيا دل هاي عاشق را بگرديم كه شايد ردّي از قلبش بيابيم

بيا در ساحل نمناك بودن براي لحظه اي يكرنگ باشيم

بيا تا مثل شب بوهاي عاشق شبي هم ما، كمي دلتنگ باشيم

كنار دفتر نقّاشي دل گلي از انتظار سرخ روييد

و باران قطره هاي آبيش را به روي حجم اين احساس پاشيد

اگر چه قصّه دل ها درازست بيا به آرزو عادت نماييم

بيا با آسمان پيمان ببنديم كه تا او هست ما هم باوفاييم

بيا در لحظة سرخ نيايش چو روح اشك، پاك و ساده باشيم

بيا هر وقت باران باز باريد براي گل شدن آماده باشيم

مريم حيدرزاده


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 10:35 | |







اين روزا ...

اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه

درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه

گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه

آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه

جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدما دلاي پاكو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا حسرت و بي وفائيه

جرم تمامشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه

شبا غم قناريا تو خواب خونه جاريه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه

رو گونة هر عاشقي يه قطره بارون غمه

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه

قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه

اين روزا عادت گلا مرگو بهونه كردنه

كار چشاي آدما دل رو ديوونه كردنه

اين روزا كار رؤيامون از پونه خونه ساختنه

نشونه پروانگي زندگيمون رو باختنه

اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه

رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه

اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن

مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن

اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره

هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده بخونه

چشاي خسته تا ابد به درب بسته مي مونه

اين روزا قصّه ها همش قصّة دل سوزوندنه

خلاصة حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه

زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه

كار تمام شاعرا فقط غزل سرودنه

اين روزا درد آدما چتراي باز تو بارونه

چشاي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه

اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن

يه وقتا توي زندگي همديگرو جا مي ذارن

جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه

فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جرم عاشقا شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه

اسم گلا رو اين روزا هرگز كسي نمي دونه

اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه

اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه

زخمهاي بي ستاره ها تشنة ياس مرهمه

اين روزا اشكمون فقط چارة بي قراريه

تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

اين روزا فصل غربت عشق و بيداي مجنونه

بغضاي كل باغچه ها منتظر يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم همديگرو گم مي كنن

دلاي پاك و ساده رو فداي مردم مي كنن

اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره

كمتر مي بيني كسي رو كه تا ابد منتظره

مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن

حقّا كه بي وفائي رو خوبم رعايت مي كنن

درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن

پاييز كه از راه برسه پا روي برگاش مي ذارن

اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن

چند تا غم و يه حسرت و آرزوي محال دارن

اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم

شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم

اونوقت دوباره آدما دستاشونو پل مي كنن

درداي ارغواني رو با هم تحمّل مي كنن

اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه

بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه

اما نه ... فكر كه مي كنم اين كار يه كار ساده نيست

انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست

مريم حيدرزاده


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 10:33 | |







تو يعني

تو يعني گونه هاي غنچه اي را  به رسم مهرباني ناز كردن

تو يعني كوچه باغ آرزو را  به روي گام ياسي باز كردن

تو يعني وسعت معصوم دل را  به معناي شكفتن هديه دادن

تو يعني بوته اي از رازقي را  ميان حجم گلداني نهادن

تو يعني جستجوي آبي عشق  تو يعني فصل پاك پونه بودن

تو يعني چتري از احساس گل را  براي قلب باراني گشودن

تو يعني قصة شوق كبوتر  تو يعني لذت سبز شكفتن

تو يعني با تواضع راز دل را  به يك نيلوفر بي كينه گفتن

تو يعني وسعتي تا بي نهايت  تو يعني نغمة موزون باران

تو يعني تا ابد آيينه بودن  براي خاطر دل هاي ياران

تو يعني در حضور نيلي صبح  گلي را به بهار دل سپردن

تو يعني ارغواني گشتن و بعد  هزاران دست تنها را فشردن

تو يعني مثل شبنم عاشقانه  گلوي ياس ها را تازه كردن

تو يعني حجم رؤياي گلي را  ميان كهكشان اندازه كردن

تو يعني پونه را از زير باران  ميان چتر احساسي كشيدن

تو يعني بي ريا چون ياس بودن  و يا به شهر شبنم ها رسيدن

تو يعني انتظار غنچه ها را  ميان شهر رؤيا خواب كردن

تو يعني غصّه هاي زرد دل را  به رنگ نقرة مهتاب كردن

تو يعني در سحرگاهي طلايي  به يك احساس تشنه آب دادن

تو يعني نسترن هاي وفا را  به رسم مهرباني تاب دادن

تو يعني غربت يك اطلسي را  زشوق آرزو سرشار كردن

تو يعني با طلوع آبي مهر  صبور و مهربان ايثار كردن

تو را آنقدر در دل مي سرايم  كه دل يعني ترا زيبا سرودن

فداي تو شقايق هاي احساس  و رؤياي بي آغاز سرودن  

مريم حيدرزاده


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 10:32 | |







برای چشمانت

 

براي چشمانت

 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت

 

دوباره فال گرفتم براي چشمانت

 

اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا

 

قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت

 

بگو چه وقت دلم را زياد خواهي برد؟

 

اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت

 

دلم مسافر تنهاي شهر شب بوهاست

 

كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت

 

تمام آينه ها نذر ياس لبخندت

 

جنون آبي دريا فداي چشمانت

 

چه مي شود تو صدايم كني به لهجة موج

 

به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت

 

 

تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي

 

در انتظار، چه خاليست جاي چشمانت

 

به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون

 

به انتهاي خود و ابتداي چشمانت

 

من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز

 

تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت

 

خدا كند كه بداني چقدر محتاج ست

 

نگاه خستة من به دعاي چشمانت

 

مريم حيدرزاده


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 10:26 | |







دیدن

با عينك آفتابي ديدنِ تيرگي ممكن نيست!

 

ديدن

 

از توي ويلاي شمرون نميشه،

 

صداي گريه توي شوشُ شنيد!

 

از نوك يه برج نمي شه سقفاي،

 

چپراي جاده خاورانُ ديد!

 

اما از جنوبِ شهر ديده مي شن،

 

برجايي كه مثلِ قارچ قد كشيدن!

 

بچه هاي گشنه خوش بختي رُ از،

 

پشتِ ويترينِ مغازه ها ديدن!

 

 

موقع قدم زدن نمي بيني

 

كه يه مورچه زيرِ كفشت مي ميره!

 

دستي كه تو جيب باشه نمي تونه،

 

دست پا برهنه ها رُ بگيره!

 

 

وقتي پس موندة يك ناهارِ تو

 

اهل يه محله رُ سير مي كنه،

 

وقتشه كه باورت شه عاقبت

 

لقمه هات توي گلوت گير مي كنه!

 

 

موقع قدم زدن نمي بيني

 

كه يه مورچه زيرِ كفشت مي ميره!

 

دستي كه تو جيب باشه نمي تونه،

 

دست پا برهنه ها رُ بگيره!

 

 

يغما گلرويي


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 10:24 | |







قبولی

سلام.

من الآن خیلی خوشحالم.

بخاطر این که الآن وارد سایت سنجش شدم و خودم رو در لیست قبول شدگان دانشگاه جامع علمی کاربردی رشته نرم افزار دیدم.

امیدوارم شما هم در همه زمینه ها موفق باشید.


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 20:42 | |







تقدیم به مظلومان

 

سنگ

 

به كودكان سنگ انداز كوچه هاي خونُ زيتون

 

سنگي كه تو مُشتمه،

 

داره پيشونيِ پاسبونا رُ

 

شيشه هاي بانكا رُ

 

كلاه خود سربازا رو تانكا رو خواب مي بينه!

 

سنگي كه تو مُشتمه،

 

سپرِ پليسِ ضدِ شورشُ

 

تلقِ روي چشماشُ

 

شوفراي ماشيناي آب پاشُ خواب مي بينه!

 

 

سنگي كه تو مشتمه خوابِ يه شورش مي بينه!

 

خوابِ رو به رو شدن با صد تا ارتش مي بينه!

 

 

سنگي كه تو مُشتمه،

 

داره انگشتاي روي ماشه رُ

 

گازاي اشك آورُ

 

باطوماي برقيِ شكسته رُ خواب مي بينه!

 

سنگي كه تو مُشتمه

 

آينه كارياي كاخِ ظالمُ

 

عينكِ ديكتاتورُ

 

دراي بستة زندونِ پُرُ خواب مي بينه!

 

 

سنگي كه تو مُشتمه خوابِ رهايي مي بينه!

 

خوابِ روزاي قشنگِ هم صدايي مي بينه!

 

يغما گلرويي


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 13:16 | |







تقدیم به عشقم

تقديم به كسي كه عاشقانه دوستش دارم

 

ديدنِ تو

 

از ديدن فيلم هوانورد برميگشتيمُ بارون گرفت ، اين ترانه همان شب متولد شد

 

 ديدنِ تو زير بارون ، نه خياله ، نه يه رؤيا

 

حسِ اون لحظه س كه دستِ چشمه ميرسه به دريا

 

اون دقيقه س كه گُلِ سُرخ پيرهنِ شبنم مي پوشه

 

لحظه يي كه خاكِ باغ چه اشكِ بارونُ مي نوشه

 

كشفِ طعمِ يه ترانه س توي لب تلخيِ تكرار

 

يا تولدِ يه آهنگ ، تو خيابون ، زير رگبار

 

تو رُ ديدم! تو رُ ديدم! تو رُ ديدم زيرِ بارون!

 

ديدمت وقتي كه بارون ، شبُ مي شُست از خيابون!

 

زيرِ بارون تو رُ ديدن: لمسِ پرهاي فرشته

 

فصلِ رگبارِ قشنگِ غزلاي نانوشته

 

تنها چشمِ خيسِ بارون ، شاهدِ ديدارِ ما بود

 

هر دو لب بسته گذشتيم ، اين سكوت ، خودِ صدا بود

 

رفتي امّا جا گذاشتي ، همه ابرا رُ تو چشمام

 

برو اما خوب بدون كه تا هميشه تو رُ مي خوام

 

تو رُ ديدم! تو رُ ديدم! تو رُ ديدم زيرِ بارون!

 

ديدمت وقتي كه بارون ، شبُ مي شُست از خيابون!

 

يغما گلرويي


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 13:7 | |







دلیل رنج

شهادت حضرت فاطمه تسليت باد.

 

دليل اين همه رنج چيست؟

 

 

علت اينکه, خدا اجازه مي دهد که در دنيا اين همه درد و رنج و مشقت وجود داشته باشد چيست؟

 

داستان کوتاه زير اين موضوع را روشن مي کند.

مردي به آرايشگاه رفت تا آرايشگر موهايش را کوتاه کند, آرايشگر که مشغول کار شد طبق عادت هميشگي با مشتري شروع به صحبت کرد.  درباره موضوعات مختلفي تبادل نظر کردند تا موضوع گفتگو به «خدا» رسيد.  آرايشگر گفت: « من ابداٌ به خدا اعتقاد ندارم.»  مشتري پرسيد: «چرا اينگونه فکر مي کني و عقيده داري؟

 

آرايشگر گفت « کافي است پايت را از اينجا بيرون بگذاري و به خيابان بروي تا دريابي که خدا وجود ندارد به من بگو اگر خدا وجود دارد چرا اين همه آدم هاي مريض در دنيا هست؟ اگر خدا هست وجود اين همه کودک آواره, يتيم به چه معني است؟ اگر خدا هست پس  نبايد رنج و مشقتي وجود  داشته باشد. 

 

من نمي توانم تصور کنم خدائي که همه را دوست دارد اجازه دهد اين وضعيت ادامه داشته باشد."

 مشتري لختي فکر کرد, ولي نخواست جوايش را بدهد مبادا  مشاجره اي در بگيرد.  بعد از اتمام کار وقتي مشتري آرايشگاه را ترک کرد, درست همان لحظه مردي را با موهاي بسيار بلند و ريش هاي ژوليده و بسيار کثيف ديد.  مشتري به آريشگاه برگشت و به آرايشگر گفت:" آيا مي داني که در دنيا ابداٌ  آرايشگر وجود ندارد؟»  آرايشگر گفت «چگونه چنين ادعائي مي کني, در حالي که من اينجا هستم و همين چند دقيقه پيش موهاي ترا اصلاح کرده ام؟

 

مشتري ادامه داد: «آرايشگر وجود ندارد چون اگر وجود داشت آدمي به آن شکل و شمايل با آن موهاي بلند و ژوليده وجود نداشت»  و  اشاره کرد به همان مرد کثيف و ژوليده که حالا داشت از مقابل آرايشگاه عبور مي کرد . آرايشگر گفت: «نه, من وجود دارم, چرا آن مرد به پيش من نمي آيد؟

 

«دقيقاٌ همين طور است» مشتري تأييد کرد . و نکته همين جاست, خدا هم وجود دارد.  دليل وجود اين همه مصائب آن است که مردم به سوي خدا روي نمي آورند و دنبالش نمي گردند.


[+] نوشته شده توسط مجید دانشور در 12:46 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com